آرشیو برچسب: ابعاد پرسشنامه بحران هویت – احمدی

پرسشنامه بحران هویت – احمدی

هدف: ارزیابی  ابعاد مختلف تشخیصی بحران در هویت افراد
تعداد سوال: 30
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: ساعتچی. محمود ، کامکاری. کامبیز، عسکریان. مهناز. آزمونهای روان شناختی. نشر ویرایش. 1389

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1900 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه بحران هویت – احمدی

تعریف بحران هویت

جدي ترين بحراني که يک شخص با آن مواجه مي شود در خلال شکل گيري هويت رخ مي دهد.  اين بحران بدان جهت جدي است که موفقيت در رويارويي با آن پيامدهاي بسياري داردو شخص که فاقد يک هويت متشکل است در خلال زندگي بزرگساليش با مشکلات متعددي مواجه خواهدشد اريکسون خاطر نشان مي سازد که براي هر فردي امکان دارد بحران هويت روي دهد و منحصر به دورة نوجواني يا جواني نيست ، از نگاهي ديگر بحران هويت اين گونه تعريف شده است : ”عدم موفقيت يک نوجوان در شکل دادن به هويت فردي خود ، اعم از اينکه به علت تجارب نامطلوب کودکي و يا شرايط نامساعد فعلي باشد ، بحراني ايجاد مي کند که بحران هويت يا گم گشتگي نام دارد. “ ( شرفي 1381 : 18 )

از ديدگاه دکتر ”خداياري فرد“ بحران هويت هنگامي آغاز مي شود که فرد نتواند ارزشها ونظريات والدين را به ميزان قابل توجهي با ارزش ها و عقايد دوستان ،همسالان و ساير افراد مهم در زندگي نوجوان بپذيرد و عمل نمايد و خود نيز نداند که کداميک از اين ديدگاهها با ارزش ها و معيارهاي او تطبيق مي کند و کار هويت يابي برايش دشوار و طولاني مي گردد چون نمي تواندهويتي واحد براي خود کسب نمايد و احتمالاً دچار بحران هويت مي شود . (1380 : 42)

در بحران هويت ، نوجوان شديداً دچار اضطراب و ناراحتي ذهني است به صورتيکه نمي تواند جنبه هاي مختلف شخصيت خويش را در يک خويشتن قابل قبول و هماهنگ ، سازمان دهد . به هنگام بحران هويت نوجوان در سه مورد يا بيشتر  از موارد زير دچار شک و ترديد است .

1-             اهداف بلند مدت

2-             انتخاب شغل

3-             الگوي رفاقت

4-             رفتارهاو تمايلات جنسي

5-             تشخيص مذهبي

6-             نظام ارزش هاي اخلاقي

7-             تعهد گروهي ( احمدي ،1377 : 3-29 )

جيمز مارسيا (J.Marcia ) با دقت بر روي نظرية اريکسون کارکرد و طرحي وارائه داد که مراحل آن شامل تصميم هويت منفي نه سردر گمي در هويت مي باشد مطابق نظر مارسيا بزرگسالان هويت ها و اعتقاداتشان را کشف مي کنند و با ارزشهايشان متعهد مي شوند .(Internet)

”بحران هويت“ از ديدگاه دكتر عبدالهي (1375) به معناي گسستن و بيگانه شدن انسان از اصل و جوهر خويش و پيوستن به اصل و جوهري ديگر و نيز تعدد يا تنوع و تعارض هويت هاي جمعي كوچك و خاص گرايانه وضعيت هويت جمعي عامه در درون يك جامعه و در بر گيرنده آن چيزي است كه جامعه و افراد در فرآيند گسستن ها و پيوستن ها با مشكل و ابهام روبرو مي سازد . ”از ديدگاه ايشان ، اين مساله كه در تاريخ اكثريت جوامع ديده مي شود به دنبال انقلاب علمي و تكنولوژيكي نيمه دوم قرن بيستم و وقوع بحران در نظام هاي سرمايه داري و سوسياليستي و بازتاب آن در كشورهاي وابسته به آنها و نيز كشورهاي در حال گذر ، هر چه بيشتر وسعت يافت و شكل پيچيده تري به خود گرفت . در كشور ما به عنوان       جامعه اي در حال گذر كه ساختارهاي اقتصادي ، سياسي و فرهنگي آن در حال دگرگوني است نيز اين مساله به چشم مي خورد كه زمينه گرايش به بيرون از جامعه و سبب جذب آنان به هويت هاي غير ملي شده است . (عبدالهي ، 1375 : 129 ـ 125)

ـ  هويت و خويشتن

خويشتن شناسي معماي بزرگ زندگي ماست . خويشتن شناسي شامل من کيستم ،به کجا مي روم ،چه        مي کنم مي باشد ، خويشتن شناسي بخش اساسي هويت ما را تشکيل مي دهد . تا مادامي که نـدانيم چـه مي کنيم و به کجا مي رويم و از زندگي چه مي خواهيم ، نمي توانيم هويت واقعي خود را تشکيل دهيم بايستي ياد بگيريم و در زندگي خويش تعقل کنيم و به عبارت ديگر به اين درجه از خود آگاهي برسيم که به اين سئوالات بدرستي جواب دهيم و گرنه نمي توانيم هويت واقعي خود را شکل دهيم .

هويت اجتماعي بدون ”خود“ نا موجه است . مفهوم خود با مفاهيم اجتماعي و هويتي که شخص با آن درگير است ، همراه است ، حقيقت وجود ما هماني نيست که هستيم بلکه چيزي است که از خويشتن مي سازيم آنچه فرد را مي سازد وابسته به اعمال و رفتارهاي سازنده اي است که فرد در پيش مي گيرد خود فهمي منوط به نيت باطني و اساسي تري است که در ساخت و باز ساخت مفهومي منسجم نتيجه بخش براي هويت شخص نقش دارد. (گيدنز 1378 : 112 )

هر خود منفرد ، مرکز تجسم يافتة سيهري اجتماعي از خود و ديگران است . کانون آمد و شدهاي دروني – بيروني و دانمي و داده –ستانده هاي تبادلي که برخي از آنها در خود حک مي شوند و برخي نيز               نمي شوند . (جنکينز 1380 : 82 )

  مشكلات هويت يابي :

جستجوي هويت، همواره با سايه‌اي از ابهام، نگراني و ترديد همراه است. نوجوان درصدد است تا در دنياي پرازدحام و شديداً متغير، جايگاه خود را بيابد و هويتي از خويش به دست آورد. نوجوانان هويت موردنظر را آن گونه كه مايل هستند، به وجود مي‌آورند و به اين سئوال هميشگي پاسخ دهند كه ما كيستيم؟ و براي چه زندگي مي‌كنيم؟(شرفي، 1374)

نوجوانان آگاهانه تلاش مي‌كنند تا نقش‌هاي مختلفي را بيازمايند. به اين اميد كه نقشي را بيايند كه با آنها «تناسب داشته باشد». در دورة نوجواني ، هويت يابي مسئله‌اي حاد مي‌شود، تا حدودي به اين دليل كه نوجوان روز به روز تغيير مي‌كند. در دوران نوجواني فرد با مجموعه‌اي از تغييرات رواني يا فيزيولوژيكي، جنسي، شناختي و همچنين تقاضاهاي شغلي و اجتماعي جديدي روبرو مي‌شود. بي‌شك چنين هويتي، غالباً محصول فرهنگ، تربيت خانواده، گرايشها و نگرشهاي آنان است، ليكن بايد توجه داشت كه نوجوان در شرايطي بعضاً به معارضه با تأثيرات فرهنگي و خانوادگي بر مي‌خيزد و درصد است از نو هويتي را بيافريند.(شرفي، 1374).

اريكسون، معتقد شده است كه هويت از دو راه ممكن است منحرف شود . ممكن است پيش از آنكه رشد كند تثبيت شود (يعني پيش از موعد شكل بگيرد) و يا اينكه بدون هيچ محدوديتي گسترش يابد.

 

     هويت يابي زودرس

وقفه‌اي است كه در فرآيند شكل گيري هويت ايجاد مي‌گردد. هويت يابي زودرس تثبيت زودرس تصور فرد از خودش است كه اين تثبيت در ساير امكانات و توانائيهايي كه شخص براي توصيف خود دارد تأثير مي‌گذارد. نوجواناني كه هويتشان پيش از موعد تثبيت مي‌شود ، تأئيد ديگران برايشان اهميتي اساسي دارد. عزت نفس آنان تا حدود زيادي بستگي به تأئيد ديگران دارد. در ضمن اين دسته به ارزش‌هاي سنتي مذهبي بيشتر علاقمندند و كمتر تأملي و يا فكر عملي مي‌كنند.

   عوامل موثر بر بحران هويت

براي تشريح و توضيح بحران هويت نيازمند تبيين فرايند هويت يابي هستيم که فرد در مراحل رشد کسب و با آن مواجه مي شود .مطابق نظر اريکسون ،فرد در فرايند 8 مرحله اي رشد خويش هميشه با يک بحران مواجه است و بحران دوران بلوغ و نوجواني ،هويت است که در مرحله پنجم روي مي دهد. قبل از بسط کامل اين فرايند ، عوامل موثر بر هويت يابي و و جامعه پذيري ذکر مي شود .

1 ـ 9 ـ 2 ـ  نقش خانواده در هويت يابي:  

خانواده بنيان زندگي اجتماعي و اولين کانون تربيت فرزندان است .نهاد خانواده اساسي ترين و اولين محيط اجتماعي شدن است .کودک از بدو تولد در دامن خانواده نشو و نما مي يابد و سپس در کنار ديگر نهادهاي اجتماعي شدن ارتباط خويش را با آن حفظ مي کند .گرچه تاثير خانواده امروزه به سبب جـابـه جـايي نقش ها کم شده است ؛ اما هيچگاه اين تاثير از بين نرفته است . از ديدگاه آنتوني گيدنز ، ”در جامعه امروزي اجتماعي شدن پيش از همه در يک زمينه کوچک خانوادگي رخ مي دهد . بيشتر کودکان انگليسي نخستين سالهاي زندگي خود را در درون يک واحد خانوادگي شامل مادر ،پدر و شايد يک يا دو فرزند ديگر سپري مي کنند برعکس در بسياري از فرهنگ ها ديگر ،عمه ها و خاله ها ،عمو ها يا دايها و نوه ها غالباً جز يک خانواده واحد بوده و مراقب از کودکان اطفال بسيار خردسال را به عهده دارند. “ (1373 :85 )

از نظر ويل دورانت ،نخستين وحدت اجتماعي که اين موجود بدان علاقه پيدا مي کند ، خانواده است و رشد اخلاق او با محبت و وفاداري به وحدت بزرگتر ها توسعه مي يابد تا آن که وطن پهناورش نيز در نظر او تنگ مي نمايد . ( کي نيا 1373 : 602 )

خانواده هم محل کار و هم کانون عبادت ،هم ديوان قضا و هم مرکز تعليم وتربيت براي زندگي متعالي ، هم خود نوعي ، شيوه زندگي است . زندگي پر حلاوت و برخودار از تفاهم و تعاون متعالي محض که تنها قانون حاکم بر آن ، قانون اخلاقي و رواني و محبت و فداکاري است . ( همان ، 602 )

از ديدگاه کوهن ، تجارب والدين بر توفيق بچه ها موثر است حتي با کمال تعجب مشاهده مي کنند که تجارب آنها ممکن است مانع توفيق بچه ها شود . ( سخاوت ، 1376 : 80 )

نوع ارتباط نوجوان با والدين در چگونگي شکل گيري هويت آنان موثر است . پژوهشهاي مارکستروم آدامز و واترمن و کوپرمؤيد اين مطلب است که نوجواناني که در حالت پراکندگي هويت هستند غالباً کساني اند که از جانب والدين خود به فراموشي سپرده شده و يا طرد شده اند .

وابستگي شديد نوجوان به والدين و فرمانبري مداوم از آنان ،تسليم طلبي مقابل آنها را به همراه خواهد آورد

از ديدگاه بعضي از جامعه شناسان از جمله کولي ، آژانس هاي جامعه پذيري چون خانواده به عنوان منابع زندگي نه فقط براي افراد بلکه براي نهادهاي اجتماعي به حساب مي آيد گروههاي نخستين از جمله خانواده گروه هبازي که روابط صميمانه و احساس در آنها جاري است ، منابع اصلي براي ايجاد نهادهاي اجتماعي شمرده مي شوند . (توسلي ، 1370 : 298 )

ويليام جي گود (W.G.Good) بر خانوداه به عنوان عامل اساسي اجتماعي شدن تاکيد دارد . به اعتقاد گود اگر شخص بخواهد نهايتاً عضوي از جامعه بشود ، مسلماً بايد مهارتهاي اجتماعي و آداب و رسوم ويژة جامعه را ياد بگيرد و خانواده وظيفه دارد آنچه را جامعه از نسل جوانتر تقاضا مي کند به کودک ياد دهد . البته والدين نيز وقت زيادي را صرف اين امر مي کنند . (فخري ، 1375 : 55 )

2 ـ 9 ـ 2 ـ  عامل فرهنگي ـ اجتماعي

مفهوم فرهنگي – اجتماعي  (Socio – cultural)  به خرده نظامي در نظام کل اجتماعي اشاره داردکه مبتني بر ارزش ها و هنجارهاست.اين مفهوم گرچه تا حدودي روشن است اما با کمي ابهام هم همراه است و گاه افراد را دچار مغالطه مي نمايد.

از ديدگاه آنتوني گيدنز،محيط فرهنگي که ما در آن متولد مي شويم و رشد مي کنيم بر رفتارما تاثير مي گذارد . به نظر ميرسد که هيچگونه فرديت يا اراده  آزادي براي ما باقي نمي گذارد ، اما در اصل اين طور نيست ما با همه شرايط موجود مي توانيم محيط ديگري براي خود بسازيم . ( 1373 : 95 )

به نظر پارسوتر،حفظ موجوديت الگويي (Pattern maintenance)يعني حفظ و نگهداري الگوهاي فرهنگي بنياني يکي از عملکردهاي هر سازمان اجتماعي است که اين نقش را آموزش و پرورش و جامعه پذيري با ميانجيگري خانواده در جوامع بزرگتر ايفا مي کنند. ( توسلي ، 1373 : 253-247 )

تالکوت پارسوتر ،جامعه شناسي ساختي کارکردي است . براين اساس دنياي اجتماعي را از زاويه افکار مردم به خصوص ارزش ها و هنجارها مشاهده مي کند .(کرايب، 1378) براي وي نظام فرهنگي ،حتي بيشتر از ساختار هاي نظام اجتماعي اهميت دارد. وي خودش را يک جبرگراي فرهنگي مي داند . (ريتزر،1377)

پارسوتر در نگرش سيستمي به تاثير گذاري خرده سيستم ها بر راهها و اهداف اشاره مي کند و اعلام مي کند که در نهايت انسان و راههايي که انتخاب مي کند و اهدافي که بشر بر مي گزينند متاثر از عناصر مادي و غير مادي فرهنگ و روابط حاکم بر آن و نظام اجباري اجتماعي است . ( تنهايي ، 1374)

فرهنگ ميانجي کنش متقابل ميان کنشگران است و شخصيت و نظام اجتماعي را با هم پيوند مي دهد . فرهنگ در نظام اجتماعي به صورت هنجار ها و ارزش ها تجسم مي يابد و در نظام شخصيت ،ملکه ذهن کنشگران مي شود . ( رتيزر ،1377 )

از ديدگاه پارسوتر جهان فرهنگي با شخصيت رابطه دارد . پارسوتر کارکرد چهارم نظام شخصيت را هويت مي نامد که کنشگر عامل با دروني کردن نمادها ،ارزش ها و ايدئولوژي هايي که نظام فرهنگي جامعه عرشه مي کند به کنش خود جهتي مي دهد که هم براي خودش و هم براي ديگران معنا دار است به موجب نظرية عمومي کنش پارسوتر ،نظام فرعي هويت اساس پايدار شخصيت را مي سازد و مي تواند برساير نظام هاي فرعي شخصيت و بر روابط مياني شان نظارت کند. زيرا تامين کنندة عناصر يگانگي و هماهنگي ميان نظام فرعي شخصيت است . ( روشه ، 1376)

3 ـ 9 ـ 2 ـ  عامل فرهنگي ـ ديني

دين به عنوان ملجا و متكايي است که قادر است به حيات معني بخشد و به زندگي جهت دهد . دين نظام باورمندي از عقايد است که رابطة ما را يا جهان مشخص مي نمايد . از نظر هميلتون ، دين نظامي از          باور داشتها مفاهيم، نظام کنش و در برگيرندة مناسک عمل است . از طريق مشارکت در مناسک و مراسم مذهبي است که قدرت اخلاقي جامعه ، آشکارا احساس مي شود و احساسات اخلاقي و اجتماعي از همين طريق ، تقويت و تجديد مي شوند . بدين سان مناسک ، همبستگي و انسجام اجتماعي را ايجاد و حفظ        مي کند . (هميلتون ، 1378)

”کليفورد گيرتس“ درمقاله اي با عنوان ”دين به عنوان يک نظام فرهنگي“ ياد کرده و مقصود از فرهنگ در مقالة وي ، الگويي از معاني است که در راستاي تاريخ انتقال مي يابد و از طريق نماد ها تجسم مي يابد . ”دين به منزله بخشي از يک فرهنگ ،نماد هاي مقدس و کارکردهاي آنها سر و کار دارد، تا روحيات آدمها ،يعني آهنگ ،خصلت و کيفيت زندگي ،سبک اخلاقي و زيبايي شناختي و حالت زندگي آنها را با جهان بيني شان ،يعني همان تصويري که از واقعيت عملکرد انتظار دارند و فراگيرترين انديشه هاي آنها دربارة نظم ترکيب کند . “ (هميلتون ،1377)

دين باوري که همانا اعتقاد داشتن به مرکزيت خدايي همه جا حاضر است ، هميشه با فرهنگ ايراني همراه بوده است. از سوي ديگر توجه کنيم که دين به مجموعة پيچيده اي از وحي ،آموزه، کلام ، فلسفه ، عرفان و بالاتراز همه اخلاق گفته مي شود به زبان ديگر ، دين به عنوان الگوهاي انديشه ، رفتار و فرهنگ مبتني بر وحي اتلاق مي شود که معتقد است زندگي در چارچوب و بر اساس وحي موجب آرامش دنيايي و رستگاري ابدي مي شود . (رجايي ،1382 : 109 )

ايرانيان به دو جنبه ديني بها مي دادند و خواستار آن بودند . لذا وقتي که اين دو جنبه ، وحدانيت و برابري در دوران ساسانيان به به زوال رفت و آن را در مرکز انديشه توحيد اسلامي يافتند به اسلام گرويدند. ( همان اثر ،122)

 

    عزت نفس و رابطه آن با بحران هويت

عزت نفس به ارزيابي مثبت يک فرد از خودش اشاره دارد که داراي دو بعد شايستگي و قدر و ارزش (Worth) است . بعد شايستگي (عزت نفس بر پايه کارايي) به درجه اي که فرد خودش را کارا و قابل ببيند اشاره دارد. بعد ارزش (عزت نفس بر پايه ارزش ) به درجه اي که يک فرد احساس کند ارزشمند است اشاره دارد. در اين جا در رابطه با بحران هويت نظرية راتر (rotter theory)  بيان مي شود . بنا به نظر راتر ، ”افراد هنگامي که تلقي مثبت از خود نداشته باشند و احساس کنند که حوادث زندگي و پيامدهاي آنها را کنترل خود ندارند در نتيجه در جهت تغيير روند حوادث وارد عمل نمي شوند و منتظر گذر حوادث به شکل طبيعي خود مي باشند . اين افراد چون احساس مي کنند که بر حوادث کنترل ندارند به همين خاطر به صورت انفعالي با آنها برخورد مي کنند . يعني زماني که مردم فاقد کنترل بر اعمال خود مي شوند و نمي توانند موقعيتي در کار خويش بدست آورند ديگر تلاش براي انجام درست و صحيح وظايف خويش انجام نمي دهند . زيرا آنها نمي توانند بر رفتار خويش تاثير چنداني داشته باشند.  لذا زماني که مردم از کنترل بر رفتار خويش بر زندگي خويش بي بهره باشند ، عزت نفس را از دست داده و بدل به افرادي ممنفعل و غير خلاق مي گردند. ( ارشدخرگردي ،“ 1381 :35 )

کوپر اسميت هم مي گويد چنانچه فرد احساس کند که مي تواند بر روي ديگران اثر بگذارد در نظر ديگران مهم است و با رعايت قوانين و هنجارهاي اجتماعي در کار هاي محوله به او ، موفق است وي داراي احساس قوي از خود است . چنانچه اين امور را در خود مشاهده نکند عزت نفس او پايين آمده و به فردي ترسو و افسرده و منزوي تبديل مي شود و توانايي خود را در تحقق بخشيدن به هويت خود را از دست مي دهد و لذا دچار بجران هويت مي شود . ( ارشد خرگردي ، 1381 : 35 )

گروه همسالان (Peer group)

همسالان از راههايي منحصر به فرد و عمده در شکل گيري شخصيت ، رفتار اجتماعي ، ارزشها و نگرشهايي  يکديگر دخالت دارند . کودکان از طريق سر مشق دهي اعمالي که قابل تقليد است . با تقويت يا تنبيه پاسخهاي خاص و يا ارزشيابي فعاليتهاي يکديگر و بازخوردي که به يکديگر مي دهند بر يکديگر تاثير مي گذارند .         ( ماوسن ، 1368 : 502 )

از ديدگاه ماوسن ،همسالان در مفهوم از خود يا خود انگاره (self concept) آنان تاثير مي گذارند آنچه در روابط بين همسالان اهميت دارد وابستگي هاي خاصي است که بين آنان ايجاد مي شود .دوستان براي کودک تکيه گاهي محسوب مي شوند وبه او احساس ايمني مي دهند . آنان حکم درمانگر قابل اعتماد و سرمشق رفتاري را براي کودک دارندو اعمال کودک را که معيارهاي متفاوت از معيارهاي بزرگ دارند، ازريابي مي کنند . (ماوسن ،506)

همسالان ، جهان دوم نوجوانان را تشکيل مي دهند . جهان والدين و جهان همسالان  .اين دو جهان             مي توانند در کنار يکديگر در حالي که بخش مشترک کوچکي نيز دارند ،وجود داشته باشند .دنياي همسالان خرده فرهنگي است که از بسياري جهات تحت تاثير فرهنگ بزرگتري است که کودک در آن زندگي مي كنند ولي در عين حال تاريخچه ، سازمان جمعي و نيز ابزار انتقال آداب و رسوم فرد از نسلي به نسل ديگر را دارد. گروه همسالان مهارتهاي اجتماعي مهمي را به فرد مي آموزند که بزرگسالان به هيچوجه نمي توانند آنها را به وي بياموزند . در ميان گذاشتن مشکلات ،تضادها و احساسات پيچيده اطمينان بخش است .

در دوره نوجواني که دورة فاصله گرفتن از خانواده است ،گروه دوستان اهميت خاصي مي يابد . در اين دوره نوجوان از جهات مختلف از همسالان خود اثر مي پذيرد . دراين دوره روابط نوجوانان با دوستان خود گرمتر از روابط او با اعضاي خانواده است و بسياري از اطلاعات جنسي وغير جنسي را بدست مي آورد . نوجوان ، دوستاني را انتخاب مي کند که از نظر علايق ،ارزشها و باورها و نگرش ها همانند او باشند . زيرا چنين فردي حمايت بيشتري از او خواهند کرد و از نظر رفتار و سر گرميهاي اوقات فراغت و نگرش نسبت به مدرسه و پيشرفت تحصيلي باوي همانندي دارند . ( لطف آبادي ، 1380 : 143 )

اريکسون نيز به تاثير بالقوه نيرومند گروههاي همتا بر رشد ”هويت من“ در نوجواني اشاره نمود. به نظر اريکسون معاشرت بيش از اندازه با گروهها و فرقه هاي افراطي متعصب يا همانند سازي وسواسي با شمايل فرهنگي عامه ، مي تواند رشد من را محدود کند . ( شولتز، 1381 : 249 )

6 ـ 9 ـ 2 ـ   نقش ” خود” در اجتماعي شدن

خود (Self) هستة اصلي نظرية شخصيت را تشکيل مي دهد و انسان به وسيله گرايش به شکوفا شدن و بهبود بخشيدن خود برانگيخته مي شود . ”خود عبارت از مجموعه ويژگيهايي فردي است که تفاوت فرد از ديگران و يا شباهت او به ديگران را بيان مي کند . “ ( بدارو ديگران ،1380 :31 )

از ديدگاه روزنبرگ ،خود به معني جامعيت انديشه ها و احساساتي است که فرد در ارجاع به خودش به عنوان يک شناخت عيني دارد. ( رتيزر، 1379 : 289)

از ديدگاه بعضي از انديشمندان ،اجتماعي شدن فقط حاصل تاثيرات عوامل بيروني نيست بلکه نيروهاي خود ما نيز در شکل گيري منش و شخصيت ما نقش دارند .

بنا به نظر اريک فروم ، روانکاو اجتماعي ، “ما بوسيلة ويژگيهاي اجتماعي ،سياسي و اقتصادي جامعه مان شکل مي گيريم ،با اين حال ،اين نيروها به طور کامل منش ما را تعيين نمي کنند . ما عروسکهاي خيمه شب بازي نيستيم که به نخ هايي که جامعه آنها را مي کشد واکنش نشان دهيم . بلکه مجموعه اي از ويژگيها يا مکانيسم هاي روان شناختي داريم که بوسيلة آنها ماهيت خود و جامعه ما را شکل مي دهيم. “( شولتز ، 1379 : 205 )

خود اساساً ساخته شده خاطرات گذشته و پيش بيني آينده متصل به عصر در حال تغييرات و اين خودها به ما از ساخت مداوم واژه ها اطلاع مي دهند و از زندگي خودها در يك دنياي حاضر ديگران خبر مي دهند و اينكه ديگران به طور كامل قابل فهم نيستند . (Gordon Mathew / 2000:13)

خود به تنهايي در اجتماعي شدن نقش ندارد، بلکه حاصل کمک کنش و مکانيسم هاست . اين تفکيک و تميزها فقط جهت تحليل علمي است . در کل،خود در ديالکتيک ميان فرد و جامعه که شامل همه موارد فوق است به رشد و نمو خود ادامه مي دهد . بازي کردن ، کار ،فعاليت داشتن و نمود خود در زندگي روزمره در پرورش خود و اجتماعي شدن آن موثر است. از ديدگاه يونگ ،چهار کنش خود را در درک موقعيت خويش کمک مي نمايند . اين چهار کنش عبارتند از احساس (Feeling) ، الهام                          (Intuition) ، ادراک (Perception)  ، تفکر Thinking . ( فيش و فرانک ، 1369 : 51 )

نقش ديگران مهم و تعميم يافته در هويت يابي

ديگران مهم (Signi ficant others) يا تاثير گذار کساني هستند که شخص به آنان توجهي خاص دارد ارزيابي آنان افعال و اميال را پاداش مي دهد . ديگري تعميم يافته عبارت از ادغام ارزيابي ها و ارزش هاي ديگران موثر و به ويژه ديگراني که در نزد شخص مرجع محسوب مي شوند. (گرث و ميلز ،1380 : 140 )

از ديدگاه ”گرث و سي رايت ميلز“ ، جامعه شناسان حوزة انتقادي ،ديگران مهم نقش اساسي در اجتماعي شدن افراد دارند .اين دو معتقدند براي درک و شناخت آدمي چهارمفهوم مفيد است . اين چهار مفهوم تاثير بسزايي از ديدگاه ما در اجتماعي شدن دارند .

1-             ارگانيسم

2-             ساختار رواني

3-             شخص

4-             خود ساختار منش (1380 : 56 )

اريک اريکسون نيز به تاثير بالقوه و نيرومند گروههاي همتا بر رشد هويت من درنوجواني اشاره مي نمايد. به نظر اريکسون ،معاشرت بيش از اندازه با گروهها و فرقه هاي افراطي ، متعصب يا همانند سازي و سواسي با شمايل فرهنگي عام مي تواند رشد من (Ego)را محدود کند. (شولتز ، 1380 :249 )

مفهوم همانند سازي (assimilation) به نوعي به ديگران تعميم يافته(Generalized others) اشاره دارد. همانند سازي مفهومي است که از نظرية روانکاري فرويد نشات گرفته و به فرايندي اطلاق مي شود که به موجب آن کودک تلاش مي کند خصوصيات شخص ديگري را دروني کند . ( ماوسن،1368 : 454)

از طريق همانندسازي نگرش ها ،علايق، رفتارها و لباس پوشيدن و الگوهاي رفتار مادري خود را مي گيرد.

از ديدگاه ماوسن همانندسازي با تقليد متفاوت است ، تقليد صرفاً تکرار واکنشهاي مشخص وقابل مشاهدة ديگران است . حال آنکه همانند سازي ظريف است که به موجب آن کودک الگوهاي کلي و گسترده تفکر را دروني مي کند . همانند سازي نشان دهندة پيوند عاطفي شديد کودک با شخص است که با او همانند سازي کرده حال آنکه تقليد چنين نيست از ديگر جوانب مهم همانند سازي ادراک کودک از شباهت بين خود و شخص ديگر است ووقتي کودک به اين شباهت پي برد اين اعتقاد در او ايجاد مي شود که با آن الگو خصوصيات مشترک دارد

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:”Table Normal”; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:””; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; mso-bidi-font-size:14.0pt; font-family:”Calibri”,”sans-serif”; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

فهرست منابع :

اپنهايم ،  ا . ن ، (1369) طرح پرسشنامه و سنجش نگرشها ، ترجمه مرضیه کریم نیا ، مشهد : آستان قدس رضوی

احمدي، احمد، (1377)، روان‌شناسي نوجوانات و جوانان، تهران: انتشارات نخستين.

ارشد ،‌ خرگردي، محمود (1380)، عوامل اجتماعي مؤثر بر بحران هويت، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه تبريز.

برگرپیتر و توماس لاكمن (1375)، ساخت اجتماعی واقعيت ، ترجمه فریبرز مجیدی  ، تهران:انتشارات علمی فرهنگی

ـ بدار ، لوك و ديگران ، (1380) روان شناسي اجتماعي ، ترجمه دكتر حمزه گنجي ،‌ تهران : نشر ساوالان 

ـ بتمن ، نيل (1373) طلوع ماهواره و افول فرهنگ ، ترجمه دكتر صادق طباطبايي ، تهران :‌نشر سروش

پور افكاري ، نصرت الله (1373)مبانی روان پزشکی تبریز :

– تنهایی ح ا (1374)درامدی برمکاتب ونظریه های جامعه شناسی گناباد : نشر مرندیز

ـ توسلي ، غلامعباس (1373) نظريه هاي جامعه شناسي ، تهران : انتشارات سمت 

خداياري‌فرد، محمد، (1380) مسايل نوجوانان و جوانان، تهران: مجلة انجمن اولياء و مربيان.

ـ جنكينز ، ريچارد ،‌ (1380) هويت اجتماعي ترجمه تورج ياراحمدي ـ تهران نشر شيرازه .

چلبی مسعود(1381) بررسی تحربی نظام شخصیت درایران تهران :وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی 

دوس ،دی ای (1376) ، روش تحقيق پيمايشي ، ترجمه مريم رفعت جاه ، تهران : مركز مطالعات و تحقيقات     رسانه ها .

رجايي ، فرهنگ (1382) مشكله  هويت ايرانيان امروز ، تهران:نشرمرکز 

روشه ، گي ، (1376) جامعه شناسي تالکوت پارسونز ترجمه عبدالحسين نيك گهر ـ تهران : نشر تبيان

شولتز و شولتز ، (1379) ، روانشاسي شخصيت ، ترجمه يحيي سيد محمدي ، تهران : نشر ويرايش

– ریتزر جورج (1374)نظریه های جامعه شناسی دوران معاصر تهران :نشر علمی

– سخاوت ، جعفر (1382)جامعه شناسی انحرافات اجتماعی تهران انتشارات دانشگاه پیام نور

– شرفی ، محمد رضا (1379)جوان وبحران هویت تهران :نشر سروش

كرلينجر ، وپد هاورز (1376) دگرسيون چند متغييري در پژوهش رفتاري ، ترجمه حسن سرايي ، تهرا ن :

–        کی نیا ، جهدي (1373)مبانی جرم شناسی جلداول  تهران :انتشارات دانشکاه تهران

–        کیذقان فاطمه (1380)عوامل اجتماعی موثربربحران هویت پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه شیراز 

– شایگان داریوش (1380)افسون زدگی جدید هویت چهل تکه وتفکر سیار ترجمه فاطمه ولیاتی تهران : نشرفرزان                      

كاستلز ، مانوئل (1380) عصر اطلاعات ، جلد دوم ، ترجمه حسن چاوشيان ، تهران :

كرين ، ويليام بي ،‌ (1379) پيشگامان روان شناسي رشد ، ترجمه دكتر فربد فدايي    تهران : نشر اطلاعات

گيدنز ، آنتوني ، (1379) ، تجدد و شخص ، ترجمه ناصر                ، تهران ، نشر

گيدنز ، آنتوني ، (1373) ، جامعه شناسي ، ترجمه منوچهر صبوري ، تهران : نشر ني .

ـ گرث ، هانس وسي رايت ميلز (1380) منش فرد و ساختار اجتماعي ، ترجمه اكبر افسري ، تهران : نشر آگه

ـ هميلتون ، ملكه ، (1377) جامعه شناسي دين ، ترجمه محسن ثلاثي ـ تهران : نشر تبيان 

ـ لطف آبادي ، حسين ، (1380) روان شناسي رشد (2) ، تهران : نشر سمت

–        ماوسن ، پل هنري و ديگران (1368) ، رشد شخصيت كودك ، ترجمه مهشيد پاسايي ، تهران : نشر مركز