آرشیو برچسب: آیسنگ

پرسشنامه عزت نفس آیزنگ

هدف: سنجش میزان عزت نفس
تعداد سوال: 30
شیوه نمره گذاری:
تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
منابع: دارد
نوع فایل: word 2007

همین الان دانلود کنید

قیمت: رایگان

دانلود رایگان

پرسشنامه عزت نفس آیزنگ

تعاریف عزت نفس

خودبینی یا عزت نفس یا حرمت نفس (به انگلیسی: Self-esteem)، اصطلاحی در روانشناسی است که برای بازتاب ارزیابی یا برآورد یک فرد از ارزش خود می‌باشد. عزت نفس، باور و اعتقادی است که فرد، دربارهٔ ارزش و اهمیت خود دارد. حرمت نفس را می‌توان با عوامل مختلف توضیح داد از جمله فردی که حرمت نفس دارد معتقد است که انسان مقدّس است و به دلیل این مقدّس بودن نمی‌توان او را قربانی اعتقادات و ارزش‌های دیگران کرد، عامل بعد همه انسان‌ها با هم متفاوتند یعنی بین افراد مختلف با نژادها و اقوام مختلف هیچ فرقی وجود ندارد و همین‌طور انسان‌ها با هم برابرند، عامل دیگر خود دوستی و احساس خوب داشتن از آنچه که هستم و هرچه که هستم و همین‌طور از شرم و خجالت نداشتن از وجود خود می‌باشد اصولاً می‌توان حرمت نفس را در امور مختلف زندگی شرح داد و افرادی که دارای حرمت نفس پایین هستند در زندگی خود با مشکلات فراوان روبرو می‌شوند.[۱]

به باورکارل راجرز تمامی انسان‌ها به حرمت نفس و عزت نفس نیازمند می‌باشند. در درجهٔ نخست، عزت نفس نشان دهندهٔ احترامی می‌باشد که دیگران برای ما قائل هستند. هنگاهی که پدر و مادر به فرزندان خود، توجه مثبت غیر شرطی نشان می‌دهند و ان هارا جدا از رفتارهایی که دارند به عنوان انسان‌هایی که از شایستگی‌های درونی برخوردارند می‌پذیرند، در اصل به رشد عزت نفس ان‌ها کمک می‌کنند. اما هنگامی که والدین به کودکان توجه مثبت شرطی نشان می‌دهند، و در واقع هنگامی ان هارا می‌پذیرند که به شیوهٔ مورد نظر و مطلوب رفتار می‌کنند، کودکان درشرایط ارزشی قرار می‌گیرند و گمان می‌کنند که فقط هنگامی شایستگی دارند که مطابق با خواست والدین رفتار کنند. برای آنکه هر شخص توان بالقوه ی منحصر به فردی دارد، کودکانی که به شرایط ارزشی دچار می‌گردند، تا اندازه‌ای در درون خویش احساس ناامیدی می‌کنند. ان‌ها نمی‌توانند کاملاً مطابق با خواست دیگران عمل کنند، و با خود نیز روراست باشند. اما، این به این معنا نمی‌باشد که ابراز خودناگزیر به تعارض منجر می‌گردد. به باور کارل راجرز هنگامی که در تلاش برای رسیدن به توان بالقوهٔ خویش، دچار ناکامی می‌گردیم، به دیگران آسیب می‌زنیم یا به شیوه‌های ضد اجتماعی رفتار می‌نماییم. اگر پدر و مادر و دیگران تفاوت هایمان را دوست بدارند و ان‌ها را تحمل نمایند ما نیز ان تفاوت‌ها را دوست خواهیم داشت. حتی اگر ترجیحات، توانایی‌ها و ارزش هایمان با همدیگر متفاوت باشد. اما در بعضی از خانواده‌ها کودکان می‌آموزند که داشتن برخی باورها به ویژه در مورد موضوعات جنسی، سیاسی و مذهبی زشت است. از این رو هنگامی که می‌فهمند مورد تأیید والدین و بزرگ‌ترها نیستند، خود را شخصی نافرمان می‌بینند؛ و به احساس‌هایی چون حماقت و شیطنت دچار می‌شوند؛ بنابراین اگر بخواهند خودپنداره و عزت نفس سازگاری داشته باشند باید احساس‌های خویش را انکار و بخشی از وجود خود را پنهان نمایند. بدین ترتیب خودپندارهٔ ان‌ها تحریف می‌گردد. بنابه گفته راجرز آگاهی از وجود احساس‌ها و تمایلات ناسازگار با خود پندارهٔ تحریف شده موجباضطراب می‌گردد و چون اضطراب ناخوشایند می‌باشد شخص تلاش می‌کند تا وجود احساس‌ها و تمایلات واقعی و اصیل خویش را انکار کند. به باور راجرز مسیر خود شکوفایی به روراست بودن با احساس‌های واقعی، پذیرفتن و عمل نمودن به ان‌ها نیاز دارد و این هدف اصلی روش روان درمانی راجرز یعنی درمان مراجع محور است. او معتقد بود که ما در بارهٔ اینکه چه کسی می‌توانیم باشیم،تصورات ذهنی داریم. این تصورات که خود آرمانی نام دارد مارا بر می‌انگیزد تا تفاوت بین خودپنداره و خود ارمانی را کاهش دهیم

عنوان پایان نامه: بررسی رابطه بین نقش جنسیتی با ویژگیهای شخصیتی دانشجویان

تعداد صفحات: 90
تعداد منابع: 26
تعداد فصل: 5
فهرست بندی: دارد
پرسشنامه: ندارد
سطح: خوب
نوع فایل: word 2007

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 6000 تومان

خرید فایل

Desc (1)

**************************************

توجه: محصولات این سایت طراحی و یا ویرایش شده توسط مسئولین سایت ترم آخر می باشند. لذا، حق انتشار الکترونیکی آن صرفا متعلق به سایت ترم آخر (www.TermeAkhar.com) بوده و هر گونه کپی برداری و یا انتشار الکترونیکی آن پیگرد قانونی به دنبال خواهد داشت

**************************************

عنوان پایان نامه: بررسی رابطه بین نقش جنسیتی با ویژگیهای شخصیتی دانشجویان

پرسشنامه شخصیتی آیسنگ – فرم کودکان و نوجوانان

هدف: ارزیابی ابعاد شخصیت در کودکان و نوجوانان (برون گرایی، روان آزرده گرایی، پرخاشگری، دروغ)
تعداد سوال: 81
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
جداول میانگین و انحراف استاندارد: دارد
نمودار تفسیر: دارد
منبع: فتحی آشتیانی، علی. آزمون های روان شناختی – ارزشیابی شخصیت و سلامت روان. انتشارات بعثت. 1388

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 2700 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه شخصیتی آیسنگ – فرم کودکان و نوجوانان

تعریف شخصیت

واژه « شخصیت[1] » در زبان روزمره معانی گوناگونی دارد. مثلاً وقتی که در مورد کسی گفته می شود « بسیار با شخصیت است » غالباً درجه کارآیی و جاذبه اجتماعی وی مورد نظر است. معمولاً در پرورش شخصیت سعی بر این است که به شخص برخی مهارت های اجتماعی یاد دهند و وضع ظاهری و شیوۀ سخن گفتن او را بهبود بخشند تا وی واکنش مطلوبی در دیگران برانگیزد. گاه کلمۀ شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی شخص به کار می رود.

          روان شناسان در بحث از شخصیت ، بیش از هر چیز به تفاوت های فردی توجه دارند ، یعنی ویژگی هایی که یک فرد را از افراد دیگر متمایز می کنند. روان شناسان در مورد تعریف دقیق شخصیت اتفاق نظر ندارند ( اتکینسون [2] ، هیلگارد [3] ، به نقل از دکتر محمدنقی براهنی ، 1381 ).

           لغت شخصیت که در زبان لاتین (Personalitc) و در زبان آنگلوساکسون (Personality) خوانده می شود ، ریشه در کلمه لاتین (Persona) دارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می زدند. به مرور معنای آن گسترده تر شد و نقشی را نیز که بازیگر ادا می کرد، در بر گرفت. بنابراین ، مفهوم اصلی و اولیه شخصیت ، تصویری صوری و اجتماعی است و بر اساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند ، ترسیم می شود. یعنی در واقع ، فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه بر اساس آن ، او را ارزیابی می نماید.

          شخصیت را بر اساس صفت بارز ، یا مسلط یا شاخص فرد نیز تعریف کرده اند و بر این اساس است که افراد را دارای شخصیت برونگرا[4] ، یا درونگرا[5] و یا پرخاشگر[6] و امثال آن می دانند.

          نظری اجمالی به تعاریف شخصیت ، نشان می دهد که تمامی معانی شخصیت را نمی توان در یک نظریه خاص یافت ، بلکه در حقیقت تعریف شخصیت به نوع تئوری و نظریه هر دانشمند بستگی دارد. برای مثال کارل راجرز[7] ، شخصیت را یک خویشتن[8] سازمان یافته دائمی می داند که محور تمام تجربه های وجودی است. یا آلپورت[9] از شخصیت به عنوان یک مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیت های فردی را جهت می دهد، نام می برد. جی.بی.واتسون[10] پدر رفتارگرایان ، شخصیت را مجموعه سازمان یافته ای از عادات می پندارند. اریک اریکسون[11] ، روان پزشک و پسیکوآنالیست ، معتقد است که رشد انسان از یک سلسله مراحل و وقایع روانی اجتماعی ساخته شده و شخصیت انسان ، تابع نتایج آنها است. جورج کلی[12] یکی از روان شناسان شناختی معاصر ، روش خاص هر فرد را در جستجو برای تفسیر معانی زندگی شخصیت می داند و بالاخره زیگموند فروید عقیده دارد که شخصیت از نهاد[13]خود[14] و فراخود[15] ساخته شده است ( شاملو ، 1377).

          از شخصیت تعریف های متعدد و گوناگونی را ارائه کرده اند. اما تعریفشلدون[16] که تعریفی کل و جامع و مانع به نظر می رسد ، این است: « شخصیت سازمان پویای جنبه های ادراکی و انفعالی و ارادی و بدنی ( شکل بدن و اعمال حیاتی بدن ) فرد آدمی است » ( سیاسی ، 1377).

          شخصیت مجموعه ای پایدار از ویژگی ها و گرایش هاست که مشـابهت ها و تفاوت های رفتار روان شناختی افراد ( افکار ، احساسات و اعمال ) را که دارای تداوم زمانی بوده و ممکن است به واسطه فشارهای اجتماعی و زیست شناختی موقعیت های بلاواسطه شناخته شوند یا به آسانی درک شوند، مشخص می کند( کریمی ، 1371 ).

          مراد از شخصیت ، الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوۀ سازگاری شخص را با محیط تعیین می کند ( اتکینسون ، هیلگارد به نقل از براهنی و همکاران ،  1362 ).

          شخصیت یک مفهوم انتزاعی است. دانشمندان به چنین مفهومی ساختار می گویند. این حقیقت که شخصیت یک ساختار است ، تعریف آن را مشکل می کند ( راس[17] به نقل از جمالفر ، 1378 ).

          آلپورت در سال 1937 بعد از آن که حدود 50 تعریف از شخصیت را مورد بررسی قرار داد ، چند تعریف شخصیت را مطرح می کند: شخصیت یعنی سازمان پویایی از سیستم های روان _ تنی فرد است که رفتارها و افکار خاص او را تعیین می کند ( می لی به نقل از منصور ، 1380 )

          ج.پی.گیلفورد[18] شخصیت را بدین گونه تعریف کرده است که: شخصیت عبارت است از الگوی منحصر به فرد صفات شخصیتی است ( راس به نقل از منصور ، 1377 ).

          والتر میشل[19] ، شخصیت را این گونه تعریف می کند که « الگوهای مشخص رفتار » اعم از افکار و هیجانات که سازگاری هر فرد را در مقابل محیط زندگی اش می سازد ( احمدی ، 1374 ).

          شخصیت هر فرد در نتیجه مجموعۀ تصورات او دربارۀ خودش در موقعیت ها و زمینه های مختلف پدید می آید ( اوهارا و تیدمن[20] ، 1959 ).

          شخصیت فرد و نمود آن حاصل ادراکات ، احساسات و طرز تلقی وی می باشد ( اسینگ و کومب[21]، 1949 ).         

فروم[22] معتقد است که شخصیت مجموع کیفیت های موروثی و اکتسابی است که خصوصیت فرد بوده و او را منحصر به فرد می کند ( شاملو ، 1382 ).

کتل[23] از روان شناسانی است که معتقد است رگه های متمایز و جنبه های شخصیت ، جلوه های واقعی فرد است و باید آنها را واجد معنای روان شناختی دانست ( کراز[24] به نقل از منصور دادستان،     1363 ).

          شخصیت انسان حاصل عقده انسان دربارۀ خویشتن است ( سوپر[25] ، 1963 ).

          سالیوان : شخصیت مفهوم فرضی است. نمی تواند به تنهایی ، یعنی خارج از آن که بین افراد می گذرد در نظر بیاید. رفتار بین اشخاص تنها چیزی که ممکن است به عنوان شخصیت مورد ملاحظه واقع شود ( سیاسی، 1379 ).

     در حقیقت ، تعریف شخصیت از دیدگاه هر دانشمند و یا هر مکتب و گروهی به نظریه خاص آنها بستگی دارد ( شاملو 1368 ).

          گرچه همۀ نظریه پردازان شخصیت با یک تعریف واحد از آن موافق نیستند، اما می توانیم به تعریفی قابل قبول برسیم که به طور نسبی حاوی ویژگی های مشترک تعریف های ذکر شده باشد.

            شخصیت به مجموعه افکار ، هیجانات و رفتارهای متمایز و پایداری گفته می شود که شیوۀ انطباق ما با دنیا را نشان می دهد( سانتراک[26] به نقل از فیروزبخت ، 1383 ).

          « شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات ، گرایش ها ، یا ویژگی هایی که تا اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشد» ( جس فیست و گریگوری جی فیست به نقل از سید محمدی ، 1384 ).

          برداشت های متفاوت از مفهوم شخصیت به وضوح نشان می دهد که معنای شخصت در طی تاریخ بسیار گسترده تر از مفهوم تصویری ، صوری و اجتماعی اولیه آن شده است. در حال حاضر شخصیت به روند اساسی مداوم دربارۀ فرد انسان اطلاق می شود. غیر از این توافق اساسی در تعریف شخصیت، نظریه های مختلف وجوه تشابه دیگری نیز دارند که عبارتند از :

           الف) اغلب نظریه ها شخصیت را نوعی ساختمان یا ساخت فرضی[27]می دانند. در شخصیت، رفتارها تا حدی وحدت و سازمان دارند. به عبارت دیگر ، شخصیت نوعی پدیدۀ انتزاعی[28]است که آن را بر اساس تغییر رفتار بیرونی فرد می توان شناخت.

          ب) اکثر تعاریف بر وجود تفاوت های شخصیتی بین افراد تأکید می نمایند. در لغت شخصیت این معنا مستتر است که هر فردی ، واحد منحصر به فرد و به اصطلاح عوام « تک » است و هیچ شخص دیگری را نمی توان یافت که کاملاً شبیه او باشد. با مطالعه شخصیت افراد ، خصوصیاتی که بر اساس آن افراد از یکدیگر متمایز می گردند ، روشن می شود.

          ج) بیشتر محققان در تعاریف شخصیت اعتقاد دارند که شخصیت را باید از دیدگاه تاریخچۀ تکامل فردی ارزیابی نمود.

          شخصیت در واقع پدیده ای تکاملی و تدریجی است که تحت تأثیر بسیاری از عوامل درونی و بیرونی از جمله وراثت ، خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار می گیرد، رشد می کند و تکامل    می یابد.

          نظریه پردازان و محققان شخصیت می خواهند بفهمند چرا افراد در یک وضعیت واحد،       واکنش های گوناگونی نشان می دهند و به جواب های متفاوتی می رسند. بعضی از نظریه پردازان معتقـدند عوامل زیست شناختی و ژنتیکی علت این قضیه هستند. عده ای هم تجربه های زندگی را مهم تر می دانند. در حالت کلی همۀ دیدگاه های شخصیتی می خواهند به این سه سوال مهم جواب بدهند:

          1- شخصیت فطری است یا آموختنی؟ شخصیت بیشتر معلول وراثت و عوامل زیست شناختی است یا معلول یادگیری و تجارب محیطی؟ برای مثال ، افراد چون خودبینی را از پدر و مادرشان به ارث  می برند ، خودبین می شوند یا معاشرت با افراد خودبین آنها را این گونه بار می آورد؟

          دیدگاه های روان پویایی ، بنیان زیستی ـ ژنتیکی محکمی دارند ، هر چند برخی از نظریه پردازان این دیدگاه معتقدند تجارب محیطی و فرهنگ هم نقش تعیین کننده ای در شخصیت دارند.

دیدگاه های رفتاری و شناختی ـ اجتماعی همسو با دیدگاه های انسان گرایی، محیط را عامل تعیین کننده شخصیت می دانند. در این بین اسکینر پروپاقرص ترین حامی نفوذ محیط است. اما نظریه پردازان انسان گرا معتقدند مردم توانایی فطری خاصی برای تبدیل شدن به انسان هایی تمام و کمال دارند. دیدگاه های صفت گرا از لحاظ میزان تأکید بر وراثت و محیط با هم فرق دارند.

          2- شخصیت هشیار است یا ناهشیار ؟ افراد خودبین و خودمحور چقدر از خودبینی و خودمحوری و یا از دلایل خودبینی و خودمحوری خویش آگاهند؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، پروپاقرص ترین طرفداران بررسی نقش ذهن ناهشیار در شخصیت هستند. اکثر آنها می گویند انسان ها تا حد زیادی از سیر تحول و پرورش شخصیت شان بی خبرند. ولی رفتارگرایان  می گویند فکر هشیار و ناهشیار شخصیت را تعیین نمی کند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی هم بر این تأکید دارند که فکر هشیار در شیوۀ تأثیر گذاری محیط بر شخصیت اهمیت بیشتری دارد. انسان گراها نیز بر جنبه های هشیار شخصیت خصوصاً ادراک خویشتن تأکید دارند. اما نظریه پردازان صفت به طور کلی توجه کمی به بحث هشیار و ناهشیار دارند.

           3- شخصیت تحت تأثیر عوامل درونی است یا بیرونی؟ آیا گرایش درونی نحوۀ بروز شخصیت در هر وضعیت را تعیین می کند یا بیرونی؟ آیا افراد به دلیل خصوصیت درونی که همواره در درون شان هست، خودبین و خودمحور می شوند یا به دلیل وضعیتی که در آن به سر می برند و یا به دلیل تأثیرات اطرافیان شان؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، انسان گرایی وضعیت بر ابعاد درونی شخصیت تأکید دارند. رفتارگراها بر تعیین کننده های بیرونی و وضعیتی تأکید دارند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی نیز بر تعیین کننده های بیرونی و درونی ( سانتراک به نقل از فیروزبخت ، 1383 )

          شخصیت ، یک موضوع پیچیدۀ چند وجهی است و اطلاعات حاصل از این نظریه ها ، بیشتر یکدیگر را تکمیل می کنند تا رد. هر نظریه تکه یا تکه های مهمی از پازل شخصیت را مشخص می کند و این نظریه ها در کنار یکدیگر ، دورنمای شخصیت را با تمام جزئیاتش ترسیم می کنند ( فاندر[29] ، 2000 ).

پرسشنامه شخصیتی آیسنگ – فرم بزرگسالان

هدف: بررسی ابعاد شخصیتی روان گسسته گرایی، روان آزرده گرایی، برون گرایی، دروغ
تعداد سوال: 90
روش نمره گذاری: دارد
شیوه تفسیر کامل نتایج و خرده مقیاس ها: دارد
جداول میانگین و انحراف استاندارد: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: فتحی آشتیانی، علی. آزمون های روان شناختی – ارزشیابی شخصیت و سلامت روان. انتشارات بعثت. 1388

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1800 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه شخصیتی آیسنگ – فرم بزرگسالان

تعریف شخصیت

واژه « شخصیت[1] » در زبان روزمره معانی گوناگونی دارد. مثلاً وقتی که در مورد کسی گفته می شود « بسیار با شخصیت است » غالباً درجه کارآیی و جاذبه اجتماعی وی مورد نظر است. معمولاً در پرورش شخصیت سعی بر این است که به شخص برخی مهارت های اجتماعی یاد دهند و وضع ظاهری و شیوۀ سخن گفتن او را بهبود بخشند تا وی واکنش مطلوبی در دیگران برانگیزد. گاه کلمۀ شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی شخص به کار می رود.

          روان شناسان در بحث از شخصیت ، بیش از هر چیز به تفاوت های فردی توجه دارند ، یعنی ویژگی هایی که یک فرد را از افراد دیگر متمایز می کنند. روان شناسان در مورد تعریف دقیق شخصیت اتفاق نظر ندارند ( اتکینسون [2] ، هیلگارد [3] ، به نقل از دکتر محمدنقی براهنی ، 1381 ).

           لغت شخصیت که در زبان لاتین (Personalitc) و در زبان آنگلوساکسون (Personality) خوانده می شود ، ریشه در کلمه لاتین (Persona) دارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می زدند. به مرور معنای آن گسترده تر شد و نقشی را نیز که بازیگر ادا می کرد، در بر گرفت. بنابراین ، مفهوم اصلی و اولیه شخصیت ، تصویری صوری و اجتماعی است و بر اساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند ، ترسیم می شود. یعنی در واقع ، فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه بر اساس آن ، او را ارزیابی می نماید.

          شخصیت را بر اساس صفت بارز ، یا مسلط یا شاخص فرد نیز تعریف کرده اند و بر این اساس است که افراد را دارای شخصیت برونگرا[4] ، یا درونگرا[5] و یا پرخاشگر[6] و امثال آن می دانند.

          نظری اجمالی به تعاریف شخصیت ، نشان می دهد که تمامی معانی شخصیت را نمی توان در یک نظریه خاص یافت ، بلکه در حقیقت تعریف شخصیت به نوع تئوری و نظریه هر دانشمند بستگی دارد. برای مثال کارل راجرز[7] ، شخصیت را یک خویشتن[8] سازمان یافته دائمی می داند که محور تمام تجربه های وجودی است. یا آلپورت[9] از شخصیت به عنوان یک مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیت های فردی را جهت می دهد، نام می برد. جی.بی.واتسون[10] پدر رفتارگرایان ، شخصیت را مجموعه سازمان یافته ای از عادات می پندارند. اریک اریکسون[11] ، روان پزشک و پسیکوآنالیست ، معتقد است که رشد انسان از یک سلسله مراحل و وقایع روانی اجتماعی ساخته شده و شخصیت انسان ، تابع نتایج آنها است. جورج کلی[12] یکی از روان شناسان شناختی معاصر ، روش خاص هر فرد را در جستجو برای تفسیر معانی زندگی شخصیت می داند و بالاخره زیگموند فروید عقیده دارد که شخصیت از نهاد[13]خود[14] و فراخود[15] ساخته شده است ( شاملو ، 1377).

          از شخصیت تعریف های متعدد و گوناگونی را ارائه کرده اند. اما تعریفشلدون[16] که تعریفی کل و جامع و مانع به نظر می رسد ، این است: « شخصیت سازمان پویای جنبه های ادراکی و انفعالی و ارادی و بدنی ( شکل بدن و اعمال حیاتی بدن ) فرد آدمی است » ( سیاسی ، 1377).

          شخصیت مجموعه ای پایدار از ویژگی ها و گرایش هاست که مشـابهت ها و تفاوت های رفتار روان شناختی افراد ( افکار ، احساسات و اعمال ) را که دارای تداوم زمانی بوده و ممکن است به واسطه فشارهای اجتماعی و زیست شناختی موقعیت های بلاواسطه شناخته شوند یا به آسانی درک شوند، مشخص می کند( کریمی ، 1371 ).

          مراد از شخصیت ، الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوۀ سازگاری شخص را با محیط تعیین می کند ( اتکینسون ، هیلگارد به نقل از براهنی و همکاران ،  1362 ).

          شخصیت یک مفهوم انتزاعی است. دانشمندان به چنین مفهومی ساختار می گویند. این حقیقت که شخصیت یک ساختار است ، تعریف آن را مشکل می کند ( راس[17] به نقل از جمالفر ، 1378 ).

          آلپورت در سال 1937 بعد از آن که حدود 50 تعریف از شخصیت را مورد بررسی قرار داد ، چند تعریف شخصیت را مطرح می کند: شخصیت یعنی سازمان پویایی از سیستم های روان _ تنی فرد است که رفتارها و افکار خاص او را تعیین می کند ( می لی به نقل از منصور ، 1380 )

          ج.پی.گیلفورد[18] شخصیت را بدین گونه تعریف کرده است که: شخصیت عبارت است از الگوی منحصر به فرد صفات شخصیتی است ( راس به نقل از منصور ، 1377 ).

          والتر میشل[19] ، شخصیت را این گونه تعریف می کند که « الگوهای مشخص رفتار » اعم از افکار و هیجانات که سازگاری هر فرد را در مقابل محیط زندگی اش می سازد ( احمدی ، 1374 ).

          شخصیت هر فرد در نتیجه مجموعۀ تصورات او دربارۀ خودش در موقعیت ها و زمینه های مختلف پدید می آید ( اوهارا و تیدمن[20] ، 1959 ).

          شخصیت فرد و نمود آن حاصل ادراکات ، احساسات و طرز تلقی وی می باشد ( اسینگ و کومب[21]، 1949 ).         

فروم[22] معتقد است که شخصیت مجموع کیفیت های موروثی و اکتسابی است که خصوصیت فرد بوده و او را منحصر به فرد می کند ( شاملو ، 1382 ).

کتل[23] از روان شناسانی است که معتقد است رگه های متمایز و جنبه های شخصیت ، جلوه های واقعی فرد است و باید آنها را واجد معنای روان شناختی دانست ( کراز[24] به نقل از منصور دادستان،     1363 ).

          شخصیت انسان حاصل عقده انسان دربارۀ خویشتن است ( سوپر[25] ، 1963 ).

          سالیوان : شخصیت مفهوم فرضی است. نمی تواند به تنهایی ، یعنی خارج از آن که بین افراد می گذرد در نظر بیاید. رفتار بین اشخاص تنها چیزی که ممکن است به عنوان شخصیت مورد ملاحظه واقع شود ( سیاسی، 1379 ).

     در حقیقت ، تعریف شخصیت از دیدگاه هر دانشمند و یا هر مکتب و گروهی به نظریه خاص آنها بستگی دارد ( شاملو 1368 ).

          گرچه همۀ نظریه پردازان شخصیت با یک تعریف واحد از آن موافق نیستند، اما می توانیم به تعریفی قابل قبول برسیم که به طور نسبی حاوی ویژگی های مشترک تعریف های ذکر شده باشد.

            شخصیت به مجموعه افکار ، هیجانات و رفتارهای متمایز و پایداری گفته می شود که شیوۀ انطباق ما با دنیا را نشان می دهد( سانتراک[26] به نقل از فیروزبخت ، 1383 ).

          « شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات ، گرایش ها ، یا ویژگی هایی که تا اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشد» ( جس فیست و گریگوری جی فیست به نقل از سید محمدی ، 1384 ).

          برداشت های متفاوت از مفهوم شخصیت به وضوح نشان می دهد که معنای شخصت در طی تاریخ بسیار گسترده تر از مفهوم تصویری ، صوری و اجتماعی اولیه آن شده است. در حال حاضر شخصیت به روند اساسی مداوم دربارۀ فرد انسان اطلاق می شود. غیر از این توافق اساسی در تعریف شخصیت، نظریه های مختلف وجوه تشابه دیگری نیز دارند که عبارتند از :

           الف) اغلب نظریه ها شخصیت را نوعی ساختمان یا ساخت فرضی[27]می دانند. در شخصیت، رفتارها تا حدی وحدت و سازمان دارند. به عبارت دیگر ، شخصیت نوعی پدیدۀ انتزاعی[28]است که آن را بر اساس تغییر رفتار بیرونی فرد می توان شناخت.

          ب) اکثر تعاریف بر وجود تفاوت های شخصیتی بین افراد تأکید می نمایند. در لغت شخصیت این معنا مستتر است که هر فردی ، واحد منحصر به فرد و به اصطلاح عوام « تک » است و هیچ شخص دیگری را نمی توان یافت که کاملاً شبیه او باشد. با مطالعه شخصیت افراد ، خصوصیاتی که بر اساس آن افراد از یکدیگر متمایز می گردند ، روشن می شود.

          ج) بیشتر محققان در تعاریف شخصیت اعتقاد دارند که شخصیت را باید از دیدگاه تاریخچۀ تکامل فردی ارزیابی نمود.

          شخصیت در واقع پدیده ای تکاملی و تدریجی است که تحت تأثیر بسیاری از عوامل درونی و بیرونی از جمله وراثت ، خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار می گیرد، رشد می کند و تکامل    می یابد.

          نظریه پردازان و محققان شخصیت می خواهند بفهمند چرا افراد در یک وضعیت واحد،       واکنش های گوناگونی نشان می دهند و به جواب های متفاوتی می رسند. بعضی از نظریه پردازان معتقـدند عوامل زیست شناختی و ژنتیکی علت این قضیه هستند. عده ای هم تجربه های زندگی را مهم تر می دانند. در حالت کلی همۀ دیدگاه های شخصیتی می خواهند به این سه سوال مهم جواب بدهند:

          1- شخصیت فطری است یا آموختنی؟ شخصیت بیشتر معلول وراثت و عوامل زیست شناختی است یا معلول یادگیری و تجارب محیطی؟ برای مثال ، افراد چون خودبینی را از پدر و مادرشان به ارث  می برند ، خودبین می شوند یا معاشرت با افراد خودبین آنها را این گونه بار می آورد؟

          دیدگاه های روان پویایی ، بنیان زیستی ـ ژنتیکی محکمی دارند ، هر چند برخی از نظریه پردازان این دیدگاه معتقدند تجارب محیطی و فرهنگ هم نقش تعیین کننده ای در شخصیت دارند.

دیدگاه های رفتاری و شناختی ـ اجتماعی همسو با دیدگاه های انسان گرایی، محیط را عامل تعیین کننده شخصیت می دانند. در این بین اسکینر پروپاقرص ترین حامی نفوذ محیط است. اما نظریه پردازان انسان گرا معتقدند مردم توانایی فطری خاصی برای تبدیل شدن به انسان هایی تمام و کمال دارند. دیدگاه های صفت گرا از لحاظ میزان تأکید بر وراثت و محیط با هم فرق دارند.

          2- شخصیت هشیار است یا ناهشیار ؟ افراد خودبین و خودمحور چقدر از خودبینی و خودمحوری و یا از دلایل خودبینی و خودمحوری خویش آگاهند؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، پروپاقرص ترین طرفداران بررسی نقش ذهن ناهشیار در شخصیت هستند. اکثر آنها می گویند انسان ها تا حد زیادی از سیر تحول و پرورش شخصیت شان بی خبرند. ولی رفتارگرایان  می گویند فکر هشیار و ناهشیار شخصیت را تعیین نمی کند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی هم بر این تأکید دارند که فکر هشیار در شیوۀ تأثیر گذاری محیط بر شخصیت اهمیت بیشتری دارد. انسان گراها نیز بر جنبه های هشیار شخصیت خصوصاً ادراک خویشتن تأکید دارند. اما نظریه پردازان صفت به طور کلی توجه کمی به بحث هشیار و ناهشیار دارند.

           3- شخصیت تحت تأثیر عوامل درونی است یا بیرونی؟ آیا گرایش درونی نحوۀ بروز شخصیت در هر وضعیت را تعیین می کند یا بیرونی؟ آیا افراد به دلیل خصوصیت درونی که همواره در درون شان هست، خودبین و خودمحور می شوند یا به دلیل وضعیتی که در آن به سر می برند و یا به دلیل تأثیرات اطرافیان شان؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، انسان گرایی وضعیت بر ابعاد درونی شخصیت تأکید دارند. رفتارگراها بر تعیین کننده های بیرونی و وضعیتی تأکید دارند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی نیز بر تعیین کننده های بیرونی و درونی ( سانتراک به نقل از فیروزبخت ، 1383 )

          شخصیت ، یک موضوع پیچیدۀ چند وجهی است و اطلاعات حاصل از این نظریه ها ، بیشتر یکدیگر را تکمیل می کنند تا رد. هر نظریه تکه یا تکه های مهمی از پازل شخصیت را مشخص می کند و این نظریه ها در کنار یکدیگر ، دورنمای شخصیت را با تمام جزئیاتش ترسیم می کنند ( فاندر[29] ، 2000 ).

پرسشنامه شخصیتی آیزنگ

هدف: ارزیابی نوع شخصیت های برون گرا، روان رنجور خو و مقیاس دروغگویی
تعداد سوال:‌57
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
پاسخنامه مربوط به هر خرده مقیاس: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: گنجی، حمزه، ارزشیابی شخصیت، ویرایش دوم، نشر ساوالان، 1391.

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 2900 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه شخصیتی آیزنگ

تعریف شخصیت

واژه « شخصیت[1] » در زبان روزمره معانی گوناگونی دارد. مثلاً وقتی که در مورد کسی گفته می شود « بسیار با شخصیت است » غالباً درجه کارآیی و جاذبه اجتماعی وی مورد نظر است. معمولاً در پرورش شخصیت سعی بر این است که به شخص برخی مهارت های اجتماعی یاد دهند و وضع ظاهری و شیوۀ سخن گفتن او را بهبود بخشند تا وی واکنش مطلوبی در دیگران برانگیزد. گاه کلمۀ شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی شخص به کار می رود.

          روان شناسان در بحث از شخصیت ، بیش از هر چیز به تفاوت های فردی توجه دارند ، یعنی ویژگی هایی که یک فرد را از افراد دیگر متمایز می کنند. روان شناسان در مورد تعریف دقیق شخصیت اتفاق نظر ندارند ( اتکینسون [2] ، هیلگارد [3] ، به نقل از دکتر محمدنقی براهنی ، 1381 ).

           لغت شخصیت که در زبان لاتین (Personalitc) و در زبان آنگلوساکسون (Personality) خوانده می شود ، ریشه در کلمه لاتین (Persona) دارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می زدند. به مرور معنای آن گسترده تر شد و نقشی را نیز که بازیگر ادا می کرد، در بر گرفت. بنابراین ، مفهوم اصلی و اولیه شخصیت ، تصویری صوری و اجتماعی است و بر اساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند ، ترسیم می شود. یعنی در واقع ، فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه بر اساس آن ، او را ارزیابی می نماید.

          شخصیت را بر اساس صفت بارز ، یا مسلط یا شاخص فرد نیز تعریف کرده اند و بر این اساس است که افراد را دارای شخصیت برونگرا[4] ، یا درونگرا[5] و یا پرخاشگر[6] و امثال آن می دانند.

          نظری اجمالی به تعاریف شخصیت ، نشان می دهد که تمامی معانی شخصیت را نمی توان در یک نظریه خاص یافت ، بلکه در حقیقت تعریف شخصیت به نوع تئوری و نظریه هر دانشمند بستگی دارد. برای مثال کارل راجرز[7] ، شخصیت را یک خویشتن[8] سازمان یافته دائمی می داند که محور تمام تجربه های وجودی است. یا آلپورت[9] از شخصیت به عنوان یک مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیت های فردی را جهت می دهد، نام می برد. جی.بی.واتسون[10] پدر رفتارگرایان ، شخصیت را مجموعه سازمان یافته ای از عادات می پندارند. اریک اریکسون[11] ، روان پزشک و پسیکوآنالیست ، معتقد است که رشد انسان از یک سلسله مراحل و وقایع روانی اجتماعی ساخته شده و شخصیت انسان ، تابع نتایج آنها است. جورج کلی[12] یکی از روان شناسان شناختی معاصر ، روش خاص هر فرد را در جستجو برای تفسیر معانی زندگی شخصیت می داند و بالاخره زیگموند فروید عقیده دارد که شخصیت از نهاد[13]خود[14] و فراخود[15] ساخته شده است ( شاملو ، 1377).

          از شخصیت تعریف های متعدد و گوناگونی را ارائه کرده اند. اما تعریفشلدون[16] که تعریفی کل و جامع و مانع به نظر می رسد ، این است: « شخصیت سازمان پویای جنبه های ادراکی و انفعالی و ارادی و بدنی ( شکل بدن و اعمال حیاتی بدن ) فرد آدمی است » ( سیاسی ، 1377).

          شخصیت مجموعه ای پایدار از ویژگی ها و گرایش هاست که مشـابهت ها و تفاوت های رفتار روان شناختی افراد ( افکار ، احساسات و اعمال ) را که دارای تداوم زمانی بوده و ممکن است به واسطه فشارهای اجتماعی و زیست شناختی موقعیت های بلاواسطه شناخته شوند یا به آسانی درک شوند، مشخص می کند( کریمی ، 1371 ).

          مراد از شخصیت ، الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوۀ سازگاری شخص را با محیط تعیین می کند ( اتکینسون ، هیلگارد به نقل از براهنی و همکاران ،  1362 ).

          شخصیت یک مفهوم انتزاعی است. دانشمندان به چنین مفهومی ساختار می گویند. این حقیقت که شخصیت یک ساختار است ، تعریف آن را مشکل می کند ( راس[17] به نقل از جمالفر ، 1378 ).

          آلپورت در سال 1937 بعد از آن که حدود 50 تعریف از شخصیت را مورد بررسی قرار داد ، چند تعریف شخصیت را مطرح می کند: شخصیت یعنی سازمان پویایی از سیستم های روان _ تنی فرد است که رفتارها و افکار خاص او را تعیین می کند ( می لی به نقل از منصور ، 1380 )

          ج.پی.گیلفورد[18] شخصیت را بدین گونه تعریف کرده است که: شخصیت عبارت است از الگوی منحصر به فرد صفات شخصیتی است ( راس به نقل از منصور ، 1377 ).

          والتر میشل[19] ، شخصیت را این گونه تعریف می کند که « الگوهای مشخص رفتار » اعم از افکار و هیجانات که سازگاری هر فرد را در مقابل محیط زندگی اش می سازد ( احمدی ، 1374 ).

          شخصیت هر فرد در نتیجه مجموعۀ تصورات او دربارۀ خودش در موقعیت ها و زمینه های مختلف پدید می آید ( اوهارا و تیدمن[20] ، 1959 ).

          شخصیت فرد و نمود آن حاصل ادراکات ، احساسات و طرز تلقی وی می باشد ( اسینگ و کومب[21]، 1949 ).         

فروم[22] معتقد است که شخصیت مجموع کیفیت های موروثی و اکتسابی است که خصوصیت فرد بوده و او را منحصر به فرد می کند ( شاملو ، 1382 ).

کتل[23] از روان شناسانی است که معتقد است رگه های متمایز و جنبه های شخصیت ، جلوه های واقعی فرد است و باید آنها را واجد معنای روان شناختی دانست ( کراز[24] به نقل از منصور دادستان،     1363 ).

          شخصیت انسان حاصل عقده انسان دربارۀ خویشتن است ( سوپر[25] ، 1963 ).

          سالیوان : شخصیت مفهوم فرضی است. نمی تواند به تنهایی ، یعنی خارج از آن که بین افراد می گذرد در نظر بیاید. رفتار بین اشخاص تنها چیزی که ممکن است به عنوان شخصیت مورد ملاحظه واقع شود ( سیاسی، 1379 ).

     در حقیقت ، تعریف شخصیت از دیدگاه هر دانشمند و یا هر مکتب و گروهی به نظریه خاص آنها بستگی دارد ( شاملو 1368 ).

          گرچه همۀ نظریه پردازان شخصیت با یک تعریف واحد از آن موافق نیستند، اما می توانیم به تعریفی قابل قبول برسیم که به طور نسبی حاوی ویژگی های مشترک تعریف های ذکر شده باشد.

            شخصیت به مجموعه افکار ، هیجانات و رفتارهای متمایز و پایداری گفته می شود که شیوۀ انطباق ما با دنیا را نشان می دهد( سانتراک[26] به نقل از فیروزبخت ، 1383 ).

          « شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات ، گرایش ها ، یا ویژگی هایی که تا اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشد» ( جس فیست و گریگوری جی فیست به نقل از سید محمدی ، 1384 ).

          برداشت های متفاوت از مفهوم شخصیت به وضوح نشان می دهد که معنای شخصت در طی تاریخ بسیار گسترده تر از مفهوم تصویری ، صوری و اجتماعی اولیه آن شده است. در حال حاضر شخصیت به روند اساسی مداوم دربارۀ فرد انسان اطلاق می شود. غیر از این توافق اساسی در تعریف شخصیت، نظریه های مختلف وجوه تشابه دیگری نیز دارند که عبارتند از :

           الف) اغلب نظریه ها شخصیت را نوعی ساختمان یا ساخت فرضی[27]می دانند. در شخصیت، رفتارها تا حدی وحدت و سازمان دارند. به عبارت دیگر ، شخصیت نوعی پدیدۀ انتزاعی[28]است که آن را بر اساس تغییر رفتار بیرونی فرد می توان شناخت.

          ب) اکثر تعاریف بر وجود تفاوت های شخصیتی بین افراد تأکید می نمایند. در لغت شخصیت این معنا مستتر است که هر فردی ، واحد منحصر به فرد و به اصطلاح عوام « تک » است و هیچ شخص دیگری را نمی توان یافت که کاملاً شبیه او باشد. با مطالعه شخصیت افراد ، خصوصیاتی که بر اساس آن افراد از یکدیگر متمایز می گردند ، روشن می شود.

          ج) بیشتر محققان در تعاریف شخصیت اعتقاد دارند که شخصیت را باید از دیدگاه تاریخچۀ تکامل فردی ارزیابی نمود.

          شخصیت در واقع پدیده ای تکاملی و تدریجی است که تحت تأثیر بسیاری از عوامل درونی و بیرونی از جمله وراثت ، خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار می گیرد، رشد می کند و تکامل    می یابد.

          نظریه پردازان و محققان شخصیت می خواهند بفهمند چرا افراد در یک وضعیت واحد،       واکنش های گوناگونی نشان می دهند و به جواب های متفاوتی می رسند. بعضی از نظریه پردازان معتقـدند عوامل زیست شناختی و ژنتیکی علت این قضیه هستند. عده ای هم تجربه های زندگی را مهم تر می دانند. در حالت کلی همۀ دیدگاه های شخصیتی می خواهند به این سه سوال مهم جواب بدهند:

          1- شخصیت فطری است یا آموختنی؟ شخصیت بیشتر معلول وراثت و عوامل زیست شناختی است یا معلول یادگیری و تجارب محیطی؟ برای مثال ، افراد چون خودبینی را از پدر و مادرشان به ارث  می برند ، خودبین می شوند یا معاشرت با افراد خودبین آنها را این گونه بار می آورد؟

          دیدگاه های روان پویایی ، بنیان زیستی ـ ژنتیکی محکمی دارند ، هر چند برخی از نظریه پردازان این دیدگاه معتقدند تجارب محیطی و فرهنگ هم نقش تعیین کننده ای در شخصیت دارند.

دیدگاه های رفتاری و شناختی ـ اجتماعی همسو با دیدگاه های انسان گرایی، محیط را عامل تعیین کننده شخصیت می دانند. در این بین اسکینر پروپاقرص ترین حامی نفوذ محیط است. اما نظریه پردازان انسان گرا معتقدند مردم توانایی فطری خاصی برای تبدیل شدن به انسان هایی تمام و کمال دارند. دیدگاه های صفت گرا از لحاظ میزان تأکید بر وراثت و محیط با هم فرق دارند.

          2- شخصیت هشیار است یا ناهشیار ؟ افراد خودبین و خودمحور چقدر از خودبینی و خودمحوری و یا از دلایل خودبینی و خودمحوری خویش آگاهند؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، پروپاقرص ترین طرفداران بررسی نقش ذهن ناهشیار در شخصیت هستند. اکثر آنها می گویند انسان ها تا حد زیادی از سیر تحول و پرورش شخصیت شان بی خبرند. ولی رفتارگرایان  می گویند فکر هشیار و ناهشیار شخصیت را تعیین نمی کند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی هم بر این تأکید دارند که فکر هشیار در شیوۀ تأثیر گذاری محیط بر شخصیت اهمیت بیشتری دارد. انسان گراها نیز بر جنبه های هشیار شخصیت خصوصاً ادراک خویشتن تأکید دارند. اما نظریه پردازان صفت به طور کلی توجه کمی به بحث هشیار و ناهشیار دارند.

           3- شخصیت تحت تأثیر عوامل درونی است یا بیرونی؟ آیا گرایش درونی نحوۀ بروز شخصیت در هر وضعیت را تعیین می کند یا بیرونی؟ آیا افراد به دلیل خصوصیت درونی که همواره در درون شان هست، خودبین و خودمحور می شوند یا به دلیل وضعیتی که در آن به سر می برند و یا به دلیل تأثیرات اطرافیان شان؟

          نظریه پردازان روان پویایی ، انسان گرایی وضعیت بر ابعاد درونی شخصیت تأکید دارند. رفتارگراها بر تعیین کننده های بیرونی و وضعیتی تأکید دارند. نظریه پردازان شناختی ـ اجتماعی نیز بر تعیین کننده های بیرونی و درونی ( سانتراک به نقل از فیروزبخت ، 1383 )

          شخصیت ، یک موضوع پیچیدۀ چند وجهی است و اطلاعات حاصل از این نظریه ها ، بیشتر یکدیگر را تکمیل می کنند تا رد. هر نظریه تکه یا تکه های مهمی از پازل شخصیت را مشخص می کند و این نظریه ها در کنار یکدیگر ، دورنمای شخصیت را با تمام جزئیاتش ترسیم می کنند ( فاندر[29] ، 2000 ).

پرسشنامه پرخاشگری آیزنگ و گلین ویلسون

هدف: سنجش پرخاشگری افراد و دانش آموزان
تعداد سوال: 30
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: گنجی، حمزه، ارزشیابی شخصیت، ویرایش دوم، نشر ساوالان، 1391.

همین الان دانلودکنید

قیمت: فقط 1900 تومان

خرید فایل

Desc (1)

پرسشنامه پرخاشگری آیزنگ و گلین ویلسون

پرخاشگري به عنوان يك آسيب اخلاقي اگر كنترل نشود مي تواند عواقب زيانباري داشته باشد. اما بد نيست اول بدانيم دقيقا پرخاشگري چيست. بعضي پرخاشگري را رفتاري مي دانند كه به ديگران آسيب مي رساند، يا بالقوه مي تواند آسيب برساند. پرخاشگري ممكن است بدني باشد، مانند لگد زدن و گاز گرفتن و يا لفظي مانند فرياد زدن و رنجاندن. طبق يك تعريف ديگر، پرخاشگري رفتاري است كه به قصد آزار كسي يا آسيب رساندن به چيزي ابراز مي شود.

پرخاشگري را بايد از جرات ورزي متمايز دانست. جرات ورزي، دفاع از حقوق يا متعلقات مانند ممانعت كودك از اين كه كسي اسباب بازيش را بگيرد، يا بيان اميال و آرزوها را در بر مي گيرد. پرخاشگري مي تواند نسبت به اشياء، حيوانات، انسانهاي ديگر يا حتي خود شخص و يا چيزي كه به عموم مردم تعلق دارد، مانند پاره كردن صندلي اتوبوس با چاقو، ابرازشود.

پرخاشگري لفظي، دستكم درسالهاي قبل از مدرسه، با افزايش سن افزايش مي يابد. كودكاني كه درسالهاي اوليه پرخاشگر هستند به احتمال زياد در بزرگسالي و جواني هم پرخاشگرخواهند بود و كودكاني كه پرخاشگرنيستند، به احتمال زياد در بزرگسالي هم پرخاشگر نخواهند بود. پسرها پرخاشگرتر از دخترها هستند وپسرها بيش ازدخترها پرخاشگري بدني و لفظي دارند. براي دخترها ظرافت و لطافت به جاي خشونت پسنديده تر تلقي مي شود. از اين رو، در دوره دوم كودكي، پسرها به مراتب خشن تر و ستيزه جوتر از دخترها هستند.

حملات جسماني، نزاع، پرخاشگري، تخريب و جسارت در پسرها به مراتب بيش از دخترها ديده مي شود. هر قدر سن پسرها بالاتر رود، تفاوت بيشتري در رفتار پرخاشگرانه در مقام مقايسه با دخترها نشان مي دهند. دختران از ترس اينكه مبادا موقعيت و محبوبيت خود را از دست بدهند، كمتر درصدد بروز خشم و عصبانيت خود بر مي آيند. آنها تصور مي كنند كه اگر احساسات واقعي خود را بيان دارند، مادر و يا دوستان نزديك خود را ناراحت كرده و موجب طرد خود از سوي آنان مي شوند. بنابراين بايد نسبت به خشم و عصبانيت در دختران، حساس تر بوده و آنان را در مواجه و مقابله با خشم آماده كرد.

علل پرخاشگري

– يادگيري؛ اجتماع به طفل ياد مي دهد، چگونه پرخاشگري خودش را ظاهر سازد. در اكثر جوامع پسرها بيش از دخترها تشويق به نشان دادن خشونت و پرخاشگري مي شوند. غالب والدين انتظار دارند، پسرهايشان در زدوخورد با اطفال ديگر پيروز شوند.

– رفتارهاي خانوادگي؛ والدين از زماني كه كودك به دنيا مي آيد، بيش از هر چيز به سلامت او اهميت مي دهند. آنها نهايت دقت خود را در انتخاب اسباب بازي به عمل مي آورند، داروها و مواد شوينده را دور از دسترس كودكان قرار مي دهند، اما مراقبت از كودك تنها اين نيست كه او را از خطرات و آسيب هاي فيزيكي و جسماني در امان نگه داريم، بلكه علاوه  برآن بايد محيطي آرام و به دور از هرگونه اضطراب و تشويش نيز براي او فراهم آوريم.

راههاي رفع پرخاشگري

– آموزش كنترل پرخاشگري به وسيله خانواده؛ والدين به منظور آموزش كنترل پرخاشگري، خودشان هنگام خشمگين شدن بايد بتوانند جلوي خشم خود را بگيرند و زماني كه با فرزند خود وارد بحث جدي مي شوند كنترل كافي بر خود داشته باشند.

روش ديگر اين است كه دختران و پسران خود را تشويق به داشتن رقابت هاي سالم ورزشي و عضويت در انجمن هاي فرهنگي نمائيم. شركت در مراسم هاي مذهبي، گروههاي موسيقي، نقاشي، بازي هاي جمعي و از اين قبيل مي تواند آرامش و روحيه گروهي را در كودك تقويت كرده و از پرخاشگري احتمالي او بكاهد.

– نسبت به فرزند خود عشق و علاقه نشان دهيم؛ كودكان نيازمند عشق وعلاقه هستند. آنها خواهان داشتن روابطي گرم و صميمانه با والدين و اعضاي خانواده خود مي باشند. كودكان دوست دارند از بودن در جمع خانواده خود احساس امنيت و آرامش كنند، تا بتوانند با اعتماد به نفس كافي در زندگي گام بردارند.

– هيچ گاه از راهنمايي كودكان دريغ نكنيد؛ كودكان همواره نيازمند حمايت، تشويق و راهنمايي هاي والدين و ساير اعضاي خانواده خود هستند. به كودكان خود بياموزيم كه در مقابل رفتارهاي تند و خشن دوستان خود، چه عكس العملي از خود نشان دهند. به آنها بفهمانيم كه رفتارهاي خشونت آميز مورد تاييد هيچ كس نيست و آنها را از دوستي با افراد پرخاشگر برحذر داريم.

– هيچ گاه در محيط خانه پر خاشگري نكنيم؛ خشونت در محيط خانه مي تواند آسيب هاي جبران ناپذيري به كودكان وارد آورد. كودكان به محيطي امن و عاري ازخشم و خشونت براي رشد احتياج دارند. كودكي كه درخانه شاهد خشونت وپرخاشگري است، الزاما خشن و پرخاش جو نمي شود، ولي استفاده از خشم وعصبانيت را براي حل مشكلات زندگي آينده خود، امري عادي و طبيعي قلمداد خواهد كرد.

– به كودكان كمك كنيم تا جلوي خشم و خشونت خود بايستند؛ والدين مي توانند با حمايت فرزندان خود نحوه ي مقابله با خشونت را به آنان بياموزند و به آنان ياد دهند كه چگونه با پاسخ هاي محكم و جدي خود جلوي رفتار تهديدآميز ديگران بايستند. سعي كنيم به آنها بياموزيم كه مقاومت در برابر خشونت يكي از صفات برجسته انساني است.